حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2033
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
و مقصود آنتىگون اين بود ، كه در يونان طرفداران زياد پيدا كند و در آسياى عليا همه را باشتباه اندازد ، كه او بر ضدّ اسكندر پسر اسكندر نيست ، زيرا ولات عقيده داشتند ، كه آنتىگون ميخواهد ، او را از سلطنت خلع كند . بطلميوس چون شنيد ، كه مجلس سربازان فرمانى راجع بآزادى يونان صادر كرده ، او نيز فرمانى به همان مضمون انتشار داد ، تا بنمايد ، كه كمتر از آنتىگون طرفدار آزادى و استقلال يونان نيست ، زيرا ميديد ، كه در اين مبارزه اهمّيت يونان تا چه اندازه است . در خلال اين احوال آنتىگون كشتىهائى ، كه در ردس ميساخت ، حاضر شد و او شهر صور را از خشكى و دريا در محاصره گذارده ، پس از پانزده ماه بواسطهء قحطى و گرسنگى آن را مجبور كرد تسليم شود . پس از اين وقايع ، بطلميوس لاگس ( يعنى حكمران بالاستقلال مصر ) با آسّاندر پادشاه كاريّه ، كه شهرهاى زياد در اطاعت خود داشت ، عقد اتّحاد بست و در پلوپونس درصدد جنگ با اسكندر پسر پوليسپرخون برآمد . از طرف ديگر كاسّاندر به پلوپونس رفته بهرهمنديهائى يافت و پس از آن به اسكندر پسر پوليسپرخون ، كه شكست خورده بود ، تكليف كرد ، كه اگر طرفدار او شود ، رياست قشون خود را در پلوپونس به او خواهد داد . اسكندر ، كه از ابتداء براى همين مقصود با كاسّاندر جنگ ميكرد ، اين پيشنهاد را پذيرفت و رئيس قشون پلوپونس گرديد . سپس پولى كليت ، سردار سلكوس و بطلميوس ، پرى لائوس « 1 » سردار آنتىگون را ، در كاريّه با حيله جنگى در خشكى و دريا شكست داد و پس از چندى در محلّى موسوم به اكرگما « 2 » ، كه در سرحدّ مصر و فلسطين واقع بود ، ملاقاتى بين آنتىگون و بطلميوس روى داد ، و چون آنتىگون پيشنهادات بطلميوس را نپذيرفت ، او بمصر برگشت ( ديودور ، كتاب 19 ، بند 64 ) . در 314 ق . م اسكندر پسر پوليسپرخون را آلكسيون « 3 » نامى ، كه نقاب دوستى برو داشت ، ولى باطنا دشمن بود ، در سىكيون « 4 » ، واقع در پلوپونس كشت ، و زن اسكندر كراتىزىپوليس « 5 » نام بعد از شوهر فرماندهى قشون را
--> ( 1 ) - Perilaus . ( 2 ) - Ecregma . ( 3 ) - Alexion . ( 4 ) - Sicyone . ( 5 ) - Cratisipolis .